روز تولد
دختر گلم همین الان واکسنتو زدیم...زیاد گریه نکردی مثل همیشه دختر خوبی بودی.. خانم دکتر میگفت یاسمن خانم قد بلنده...80 سانتی متر شدی قربونت بشم... همه چیت خداروشکر نرمال بود...فقط وقتی خانم دکتر میخواست وزنتو بگیره میرقصیدی و نمیذاشتی وزن ثابت بمونه وقتی به خانم دکتر گفتیم مکعبها رو روی هم میچینی کلی تعجب کرد و گفت نی نیتون باهوشه...فداش بشم.... اومدیم خونه و خوابیدی...خسته شده بودی.... خانم دکتر گفت از امروز میتونی شیر گاو بخوری...هورا....دخترم دیگه بزرگ شده... پارسال توی همچین روزی صبح زود بلند شدم...وسایلهای تو رو برداشتم و توی ساک بیمارستان گذاشتم...دلهره عجیبی بود...بابایی می...
نویسنده :
مامان و بابای یاسمن و حسين
15:18







